در زمانه فعلی، انتظارات افراد از استانداردهای زندگی تغییر کرده است. دختران مجرد بهخصوص کسانی که تحصیلات بالایی دارند یا از طبقات بالای جامعه هستند با این اعتقاد که دردسرهای ازدواج بیش از فایدههای آن است و این امر باعث میشود فرصتهای زندگی مثل پیشرفت در تحصیل، کار و شغل را از دست بدهند از ازدواج خودداری میکنند.
هر دختر و پسری به مرور زمان یک موقعیت اجتماعی، شغلی یا تحصیلی برای خود فراهم میکند و به استقلال میرسد. همین حس استقلال باعث میشود که بعضی از آنها نخواهند زیر سلطه کسی، حتی همسر باشند و مسئولیت دیگری به مسئولیت های اجتماعی و شغلی شان اضافه کنند.
داشتن معیارهای دست نیافتنی و بهدنبال همسر رؤیایی بودن، داشتن آزادی به مفهوم غربی و ایجاد هنجارهای فرهنگی مسائلی هستند که ازدواج را به تأخیر میاندازند. در واقع ازدواجهای بعد از 35 سالگی برای مردان و زنان، ازدواج دیرهنگام محسوب میشود.
در موارد زیادی زندگی انفرادی باعث میشود بیخیالتر شوند و نخواهند یا نتوانند زیر بار مسئولیت زندگی مشترک بروند. بدترین قسمت ماجرا این است که با افزایش سن، شخصیت افراد شکل میگیرد و انعطاف پذیریشان به حداقل میرسد. این افراد وقتی در سن بالا ازدواج میکنند دیگر قادر به درک مفاهیمی مثل گذشت، صبر، محبت و... نیستند، بنابراین زندگی بادوامی ندارند و در نهایت زندگیشان به طلاق و جدایی منجر میشود.
فرصت هایی که از دست می دهید
افزایش سن باعث میشود نشاط و شادی اولیه انسانها تحلیل برود، بهخصوص اگر همچنان مجرد مانده باشند منزوی و گوشه گیر خواهند شد. مسلما یک جوان 36 ساله نمیتواند صبر و حوصله یک جوان 26 ساله را برای یک نفر بهعنوان همسر داشته باشد. در واقع این افراد تا این سن و سال هنوز نتوانستهاند یک نفر را بهصورت دائم کنار خود داشته باشند که تنهایی خود را با او پر کنند و به قول معروف محرم رازشان باشند. همین موضوع باعث میشود امنیت درونیشان کاهش یابد و اعتماد به نفس پایینی داشته باشند.
هنگامی که انگیزههای قوی تشکیل خانواده به وسیله موانع غیرقابلقبول یا موانعی که فرد برای رفع آنها ناتوان است، سرکوب شوند یا معطل بمانند، احساس ناکامی رخ میدهد. احساس ناکامی یکی از الگوهای قدرتمند ناهنجاری رفتاری، ارزشی و نگرشی است که شخصیت و هویت فرد را زیرسلطه میگیرد.
از سوی دیگر افزایش سن ازدواج، شکلگیری عقدههای روانی و انباشت آنها را در شخصیت فرد بهدنبال دارد، در حالیکه ارضای جنسی به موقع، امنیت و آرامش روانی را موجب میشود و بدون آن عصبیتهای روحی، طغیانگری، احساس پوچی و حتی میل بهخودکشی مجال بروز مییابند.
از طرف دیگر روابط خارج از چارچوب خانواده پیش از ازدواج نیز نه تنها به ارضای کامل و جامع منجر نمیشوند بلکه چون همواره با احساس گناه و غیراخلاقی بودن همراه است بر میزان عصبیتها میافزاید. این در حالی است که ناهنجارهای روانی بیشتر گریبانگیر زنان است و آنها بیشتر در خطر این مشکلات هستند.وقتی سن بالا میرود نداشتن همسر و بچه یا به اصطلاح سر و سامان گرفتن به شکل یک حسرت درمیآید، بهخصوص وقتی پیر و ناتوان میشوند خلأ بچه یا به قول معروف عصای پیری را بیشتر از نبود همسر احساس میکنند.
این در حالی است که از نظر پزشکی ازدواج دیر هنگام خطر کاهش باروری، به دنیا آوردن فرزندانی با نقایص ژنتیک و نیز عوارض حاملگی و زایمان را افزایش میدهد.
از سوی دیگر وقتی فاصله سنی والد با فرزند زیاد باشد والدین نمیتوانند ارتباط فکری و عاطفی خوبی با فرزند خود برقرار کنند و آمادگی تحول و به روز شدن کمتری در قبال فرزندشان دارند، چرا که معمولا سن یائسگی مادر با سن بلوغ فرزند همزمان میشود و در واقع دو موجود که هر دو در یک بحران هویتی به سر میبرند و گرفتار بیثباتی خلقی هستند و به حمایت عاطفی و روانی نیاز دارند در کنار هم قرار میگیرند.
منبع:تبیان